پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بزرگترین ضعف ایرانیان درطول تاریخ
نوشته شده در 7 خرداد 1396
بازدید : 3531
نویسنده : roholla

   بزرگترین نقطه ضعف ایرانیان این است که دشمن را درمکر و حیله دست کم میگیرند و دشمن نیز ازهمین راه همیشه بین ایرانیان تفرقه انداخته و به نیت شوم خود میرسد اگربخوام براتون مثال بزنم سردارانی چون بابک خرمدین.

 مازیار و افشین بهترین نمونه است ولی اینجا قصد دارم درباره جنگ امیر اسماعیل سامانی و عمرولیث صفاری بنویسم که همانند آن سرداران متاسفانه فریب خلیفه تازی را خوردند:

 عمرو لیث پس از سرکوبی رافع بن هرثمه شوکت و اعتباری فوق العاده یافت تا آنجا که ازخلیفه معتضد حکومت ماورا النهر را درخواست کرد.

  خلیفه که ازقدرت و شکوه عمرو لیث درهراس بود و به دنبال راهی بود تا این جلال خیره کننده را نابود سازد.و با وجودی که میدانست درآن ناحیه امیر اسماعیل سامانی حکمرانی میکند فرمان مورد نظر را به نام وی صادرکرد و میدانست که این امرموجب درگیری بین عمرو لیث و امیراسماعیل سامانی خواهدشد.

 درسال دویست وهشتادوشش هجری عمرو لیث  سرداران نامی خود رابه سمت ماورا النهر گسیل داشت  و جنگی سخت بین دوارتش ایرانی درگرفت که دراین جنگ امیر اسماعیل سامانی شکست سختی خورد عمرو لیث که درنیشابور ازاین شکست آگاهی یافت با دوازده هزارمرد جنگی راه ماورا النهررا پیش گرفت و در بلخ با اسماعیل رویارو شد.

 اسماعیل که ازلحاظ تجهیزات سپاه ازعهده عمرولیث برنمی آمد به مدد عملیات غافلگیرانه و تاکتیک نظامی حساب شده سپاه حریف را به هزیمت واداشت وآنگاه به تعقیب فراریان پرداخت گروهی انبوه را کشت و عمرو لیث را دستگیرکرد.  روایت شده است که عمرو لیث درضمن نبرد اسبش به گل فرورفت و به دست حریف اسیرگشت.

اسماعیل عمرو لیث را به بغداد فرستاد و خلیفه اورا به سیاهچال فرستاد. عمرو لیث تا پایان عمرخود درزندان به سربرد.  گروهی عقیده دارند که عمرو براثر گرسنگی درزتدان خلیفه درگذشت و گروهی گفته اند که درزندان اورا کشتند.

به این ترتیب دراثر نیرنگ خلیفه ستمگر عباسی زندگانی سراسر تلاش دومین فرمانروای میهن دوست و جوانمرد سیستان پایان یافت و سیاست تفرقه اندازی میان سرداران ایرانی به قدرت و حشمت وشوکتی که  وحشت معتضد را فراهم آورده بود پایان یافت...

ازمکرو حیله تازی تباران آگاه باشید..


:: موضوعات مرتبط: حکومت صفاریان , حکومت سامانیان , ,
:: برچسب‌ها: بزرگترین ضعف ایرانیان درطول تاریخ , امیر اسماعیل سامانی , عمرولیث صفاری , خلیفه ستمگر عباسی , سرداران ایرانی ,



صفاریان
نوشته شده در 7 خرداد 1396
بازدید : 3680
نویسنده : roholla

 

صفاریان

یعقوب لیث صفاری

یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث پدر یعقوب در سیستان شغل رویگری داشت. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دوره‌ای حکومت چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری میکرد و هرآنچه بدست می‌‌آورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت میکرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جلد، زرنگ و عیار گردش جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهربن عبدالله در خراسان جکومت میکرد مردی از اهل بست بنام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده‌ای سپاهیان برآید یعقوب را سردار سپاه خویش تعین کرد، سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند.

پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد، او مدتی در بغداد زندانی بود بعد آزاد گردید و به حدمت خلیفه در امد. درین زمان است که کار یعقوب نیز بالا می‌گیرد او به دفع خوارج می‌رود، یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارنش از وی چنان فرمابرداری میکردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد ار ضبط سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود، باز بار دیگر در سال ۲۵۳ رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاد با حاکم فارس جنگیده و آن را نیز بدست آورد. یعقوب بعد از واقعه چند نفر از طرفداران خود را با پیشکش‌های گرانبها نزد خلیفه‌ای بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.

 

یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو نداده ایم که تو به آنجا لشکر کشی کنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحب اختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد .مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود، پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر و به سیستان فرستاد و از آنجا روانه طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد فرار نمود و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و خراج یکساله را جمع کرد و روانه دیلمان شد، در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شده و خود مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده حسن را منزوی ساخته است به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد، اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.

کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد

محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد، موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد، عبدالرحمان شکست خورد و اسیذ شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست، در حالیکه محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان ، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد، یعقوب درین جنگ شکست خورد و فرار کرد، بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد، و به نام غنیمت به بغداد برده شدند. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندی‌شاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.

امیران صفاری

یعقوب بن لیث صفاری - عمرو بن لیث صفاری - علی بن لیث صفاری - طاهر بن محمد بن لیث صفاری - خلف بن احمد (نوه دختری عمرو بن لیث)

منبع : www.ahouraei.mihanblog.com


:: موضوعات مرتبط: حکومت صفاریان , ,



صفحه قبل 1 صفحه بعد